وقتی خدا گرد و خاک می کند ...
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱  کلمات کلیدی: دل نوشته

دوستان تهرانی ۵شنبه ی افتضاحی را پشت سر گذاشتند! صبح وقتی خواستم از در خانه خارج شوم نهایتا تا ١٠٠ متر قابل رویت بود. البته نه از مه صبحگاهی. از گرد و غبار شدیدی که کل تهران را در بر گرفته بود.

این اتفاق یک بار دیگر هم افتاده بود اما از چند جهت برایم جالب بود:

اول این که این اتفاق بعد از اولین گردهمایی بر و بچه های محیط زیست اتفاق افتاده بود. این قضیه نگرش من رو عوض کرده بود. داشتم فکر می کردم این گرد و غبار از کجا اومده؟ از دریاچه ی ارومیه که بچه ها می گفتن داره خشک میشه؟ یا تالاب های دور و بر کارون که می گن به علت سدهای تاسیس شده خشک شدن؟ یا از عراق و عربستان و کویت؟ یا از ...

از هر جایی که آمده باشد این نکته جالب است که این اتفاق برای اولین بارهاست! که در حال روی دادن است و شکر خدا در حال اضافه شدن به تمام مشکلات شهر تهران!

نکته دوم این که تازه دارم می فهمم مردم بیچاره ی خرمشهر یا زابل چی می کشن از این طوفان شن و گرد و غبار

نکته ی سوم: فردای همون شب قائم مقام سازمان محیط زیست اومده بود کانال ۶. می گفت هنوز معلوم نیست گرد و خاک از کجا اومده. به احتمال زیاد تا معلوم بشه مردم هم یادشون رفته و رفع این قضیه میره تا گرد و غبار بعدی!

نکته ی آخر: چه حالی کردند این کارواش ها!